+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 12:54 توسط نسرین
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 12:53 توسط نسرین
|
باز باران بارید
خیس شد خاطرها
مرحبا بر دل ابری هوا
هرکجا هستی باش
اسمانت ابی
و
تمام دلت از غصه ی دنیا خالی
...
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 12:51 توسط نسرین
|
گاه وبی گاه لبه پنچره ی دلم می ایی! تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم! ارزویم همه سر سبزی توست.... دائم همه از خنده لبانت لبریز دامنت پر گل باد! برگ در انتهای زوال می افتد. و میوه هم در انتهای کمال. بنگر که تو چگونه می افتی؟ دوســـــــــــــــــــتـتون داریــــــــــــــــــــم تا اون لحظه که جان در وجود مادی داریم